با تفکر ساختارها آغاز می گردد ؛ بدون تفکر ، آنچه هست رو به زوال می رود .
وجه تفاوت کار ما در کنگره با دیگر شیوه ها در این است که در کنگره ساختاری درست وجود دارد . تمام مفاهیمی که در کنگره به عنوان دروس مطرح میشوند اعم از مکتوبات ، دانش فنی و تخصصی ما در این ساختار معنا پیدا میکند و دلیل آنهم اینست که این مکتوبات را در خارج از کنگره به بسیاری از انسانها ارائه کرده ایم ، اما چرا آن تاثیر و تغییری که در اعضای کنگره ایجاد شده را نداشته است؟ پاسخ در همین موضوع است که اصولاً هیچ آموزشی به ثمر نمینشیند مگر اینکه در یک چارچوب یا ساختاری درست عرضه شود. در آموزش در قدم اول ظرفی که در آن آموزش را ارائه میدهند مهم تر از محتوای آموزشی است.
فلسفۀ ما در کنگره ، مجموع ساختار و آموزشهاست ؛ اینست که ما را به نتیجه میرساند . اگر قرار بود بدون ساختار آموزشی درست ، دانشِ درستی اثر گذار باشد ، دیگر کار ما درسرای خاک به اتمام می رسید و همه انسانها به همان نسبتی که کتاب خوانده بودند آدم شده و ما دیگر در اینجا کاری نداشتیم ؛ اما واقعیت این است که ساختار بسیار تا بسیار اهمیت دارد.
وادی اول بیان می کند که: با تفکر ساختارها آغاز می گردد ؛ بدون تفکر ، آنچه هست رو به زوال می رود
در حقیقت ما باید معنی تمام کلماتی که در پیام هر وادی است را بدانیم ؛ زیرا اصلی ترین دریچۀ ورود ما به مفاهیم ، کلمات و لغات هستند.
حال ما باید بدانیم که تفکر چیست؟ و ساختار چیست؟ در جزوات جهانبینی نوشتۀ استاد امین آمده است که : تفکر یک حرکت است. دلیل اینکه ما مشکلی برای درک اجزا صور آشکار همانند اعضای بدن و چیزهایی که به چشم ما میآید مانند اجسام پیرامون خود نداریم اینست که در حیطۀ پنج حس آشکار ما هستند ؛ اما در مورد بخش صور پنهان که تفکر نیز یکی از مؤلفههای آن است اغلب به مشکل بر می خوریم ، زیرا مبنای موجودیت آنها فیزیکی نیست و برای مثال ما نمیدانیم که جنس تفکر از چیست ؟
من معتقدم اگر روزی ماهیت و موجودیت تفکر برای ما روشن شود ، همانند اینست که ما ماهیت خداوند را نیزدرک خواهیم کرد . تفکر یکی از شگفتیهای خلقت است. ما نمیدانیم که چگونه تفکر یا فراخوانش میکنیم؟ مکانیسم عملکردش را تا حدودی فهمیده ایم که چگونه عمل میکند ، چگونه رو به زوال میرود و چگونه پیشرفت میکند ؛ اما موجودیتش همانند نفس است و در تعاریف در مورد نفس بیان شده که : نفس آن چیزی است که تعیین موجودیت مینماید در ظاهر و باطن.
ظاهر و صور آشکار؛ کل هستی و موجودیت انسان است و ساختار صور پنهان مؤلفههایی هستند همانند: تفکر، عقل ، پنج حس پنهان، آرشیو یا بایگانی و روح و غیره ... ؛ در صور پنهان نمیبینیم و نمی دانیم که موجودیت آن از چه ذراتی تشکل شده و به همین دلیل است که نفس را " آن چیز " اطلاق میکنیم زیرا نمیدانیم " آن چیز" چیست؟!
اما چرا گفته شده که تفکر یک حرکت است؟ بر اساس مبانی دانش فیزیک کوانتومی ؛ حرکات ، هم در صور پنهان معنا دارند و هم در صور آشکار. در جابجایی یک خودکار نیز انرژی مصرف میشود و قابلاندازه گیریست . در زمان تفکر نیز حرکت صورت می پذیرد ، حال ما از کجا بفهمیم در تفکر نیزحرکت صورت می پذیرد ؟ در عالم پزشکی این موضوع مورد بررسی قرار گرفته که انسانی که در حال تفکر کردن است مکانیسمهای صور آشکارش در حال مصرف انرژی است و حتی خود انسان نیز میفهمد که این اتفاق در حال رخ دادن است ، منبع را نمیتوانیم تشخیص بدهیم که چگونه و از کجا ؛ اما میفهمیم که تفکر کردن صاحب انرژی است و با انرژی اتفاقی را رقم میزند به همین دلیل جابجا شدن از یک نقطه به نقطه ای دیگراست.
بهترین تعریف نیز به عقیده من این است که بگوییم که تفکر، یک حرکت است. استاد امین در آنجا اشاره کردهاند که از یک نقطۀ مجهول به معلوم ؛ اما اگر عمیقتربشویم ، گاهی اوقات از یک مجهول به مجهول دیگری است ، گاهی از یک معلوم به چند مجهول یا چند معلوم دیگر ، گاهی از یک معلوم و مجهول به معلوم و مجهولات دیگری است ؛ اما چرا استاد امین تعریف کلی را آورده؟ زیرا بقیه را به سیستم تفکر ما واگذار کرده است .
پرسش اصلی این است ما چرا میاندیشیم ؟ چه چیزی باعث تفکر میشود؟ پاسخ اینست که همان چیزی که عامل حرکت میشود، یعنی خواست . خواست چه برای ما آشکار باشد و چه پنهان ، ازنظر فلسفی ؛ دلیل اینکه فکری به ذهن ما خطور می کند خواسته ایست که وجود دارد. ازلحاظ قواعد ریاضی و فیزیک و حتی از بعد فلسفی باید چیزی باشد که تفکر را به حرکت وادارد که این قطعاً خواست است ، زیرا اصلی ترین مبنای نفس ما خواست است اگر خواسته با ما نبود ، هیچچیزی با ما نبود . تمام اجزا هستی صاحب خواست هستند و به همین دلیل صاحب نفس نیز هستند.
بنابراین اولین چیزی که موتور تفکر را روشن میکند ، یک خواست است ؛ اما آیا تفکر خودش به تنهایی قدرت مطلق حل است؟ در وادی پنجم میگوید خیر؛ حتی با وجود اینکه ماهیت اصلی انسان تفکرش است. حضرت مولانا فرموده اند :
ای برادر تو همه اندیشه ای
مابقی خود استخوان و ریشه ای
اگر اندیشه نبود هیچ چیز دیگر معنا نداشت ، پس بنیان با اندیشه است ؛ اما اندیشه برای اینکه کامل شود، باید ابزاری داشته باشد ، به همین علت است که در وادی پنجم گفته میشود که : تفکر قدرت مطلق حل نیست ، بلکه توأم با رفتن و رسیدن آن را کامل مینماید.
ضلع بنیادین مثلث دانایی ، تفکر است ؛ آموزش و تجربه آن را کامل میکند و این باعث می شود اتفاقی در درون ما تبدیل به یک دانایی شود و ما را از تکرار دوباره آن بینیاز می کند .
حال می دانیم که تفکر یک حرکت است و انرژی مصرف می کند ، بنیانش درخواست و ویژگیهای نفس است و با نیاز و خواستۀ انسان موتورش روشن شده و تحرک میکند . اما نکتۀ دیگراینکه قوانین حاکم بر تمام مؤلفه های صور آشکار بر تمام مؤلفهها در صور پنهان نیز حاکم است به این معنا که برای مثال اگر کسی بخواهد جسمش را توانا کند باید ورزش کند ، آیا امکان دارد کسی بدون تحرک قدرت بدنی اش بالا رود؟ جواب منفی است. سؤال اینجا است که آیا کسی می تواند بدون فراهم کردن شرایط تفکر، تفکرش را توانا کند؟ که البته پاسخ منفی است .
نکتۀ آخر اینکه چه چیزی تفکر ما را توانا میکند؟ پاسخ ، با تمرین در اندیشیدن ؛ اما ابزار آن چیست؟ آموزش. میگویند : چون میاندیشم ، پس من هستم و وجود دارم ، این سخنی بنیادین است ؛ اما چگونه اندیشیدن را توانا کنیم ؟ فلاسفه میگویند ، با پرسش . اگر پرسش داریم یعنی تفکر ما در حال توانا شدن است و اگر پرسش نداریم یعنی تفکر ما ساکن است. چه چیزی پرسش ایجاد میکند؟ آیا بدون تحقیق و تفحص انسان پرسشی خواهد داشت ؟ برای ما ورود به جهان تفکر و شروع و تمرین در تفکر، یعنی وجود مبنایی که اندیشه را به تفکر وادار کند که آنهم با آموزش راستین در ساختاری درست امکان پذیر است . چرا میگویند که مکتوبات را بخوانید و یا وادی ها را بنویسید ، این درواقع همان ورزش و تمرینی است که به تفکر داده میشود که قدرت تفکر را بالا ببرد .
کنگره 60 - درمان اعتیاد...
ما را در سایت کنگره 60 - درمان اعتیاد دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 20