در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «عدالت» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.
عدالت
در حقیقت از بدو خلقت انسان در تمام جوامع و از جایی که تاریخ وجود داشته است شاید یکی از مباحث اصلی و اساسی همیشه عدالت بوده است . به عقیده من شاید اصلیترین دلیل آن نیز این باشد که انسان به واسطۀ وجود عقل که پیامبر درون است وهمانند ترازو عمل می نماید ، پیوسته در مقام قیاس است. تا زمانی که انسان زنده است و حس هایش فعال هستند ، عقل به طور مطلق در حال کار کردن است و اساس کارعقل نیز بر مبنای قضاوت است .
در دستور جلسۀ هفتگیِ " قضاوت و جهالت " کمتر شاهد این بوده ایم که از عقل صحبت به میان آورند در صورتی که باید بدانیم ما لاجرم به قضاوت هستیم ؛ زیرا برای مثال به محض اینکه چشمها را باز کنیم ، نور و رنگ و پیرامون خود را خواهیم دید و عقل شروع به قضاوت خواهد کرد که مثلاً این رنگ سبز است و یا رنگ زرد و یا روشن است یا تاریک و غیره ...
مبحثی که در دستور جلسۀ هفتگیِ قضاوت و جهالت مطرح میشود مبنی بر اینکه ما نباید قضاوت کنیم ؛ به این موضوع اشاره دارد که در موضوعی که ارتباطی به ما ندارد و یا مثمرثمر نیست نباید ورود کرد ؛ اما به طور کلی ماهیّت عدالت از این جهت همواره مدنظر بوده که انسان پیوسته در ارتباط با دیگران است و تکاملش در جمع اتفاق میافتد ؛ به این دلیل انسان در مقام قیاس قرار گرفته است وانسانها با دیدن سایرین اسباب سوال برایشان فراهم می شود .
آن چیزی که سبب اصلی گمراه شدن انسان است این است که از پشت صحنه و یا پیشینه و یا به قولی دیگر از آرشیو بی اطلاع است . برای مثال فردی با وجود تلاش بسیار نتوانسته تحصیل کند و یا مال و اموالی به دست بیاورد و در ادامه فردی را می بیند که ارثی به وی رسیده و متمول شده ، اینجا جایی است که قیاس کرده و با خود می اندیشد که من هر چه زحمت کشیده و تلاش کردم به جایی نرسیدم اما دیگری بدون زحمت و کار و تلاش به ثروت رسیده است . از همین مثال ساده میتوان فهمید که این مبحث تا چه اندازه مهم و تاثیرگذار است و اینکه چرا این بحث تا به امروز وجود داشته و به خصوص خارج از مکان هایی که بحث آموزشی و تجربی و علمی در آن است ، این درگیری بین تمام علما وجود داشته است و به عقیده من باید سالیان سال در کنگره در مورد آن بحث و گفتگو کرد تا هم آن را درک و هم بتوانیم این موضوع را بپذیریم .

ترجمه تحت اللفظی عدالت اینست که " عدالت یعنی هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد " . وجه برتری و تمایز کنگره با سایرین به واسطه وجود حکیمی الهی به نام مهندس دژاکام است . هیچکس عنوان نکرد که با توجه به ترجمه عدالت که یعنی هر چیزی در جای خودش قرار بگیرد ، جای درست هر چیز کجاست؟ دوم اینکه هیچ کس تعریفی از نسبتِ جایی را که ما قرار دادیم با جای درست را ارائه نداد . به عقیده من این سردرگمیِ بزرگی است و آقای مهندس نیز بر این عقیده اند که بزرگان و صاحب نظرانی که وجود دارند در ابتدا باید مشخص کنند که آیا به صور پنهان اعتقاد دارند یا خیر تا آنگاه دید که می توان وارد مبحث شد یا خیر ؟ زیرا اگر کسی به پیشینه یا صور پنهان یا آن چیزی که به قول آقای مهندس از روز الست تا به امروز اتفاق افتاده اعتقاد نداشته باشد ، درمیان هزاران پرسش بی پاسخ همچنان دست و پا خواهد زد .
معتقدم آن چیزی که بر اساس آموزه های کنگره قبل از مبحث عدالت باید به آن پرداخت ، مبحث " تعادل " است ؛ زیرا همانطور که اشاره کردیم عدالت یعنی هر چیزی سر جای خودش باشد ؛ اما بیان نشد که جای هر چیز باید کجا باشد؟ جای درست هر چیزی در آموزشها و مبانی کنگره ، تعادلهاست .
در تعاریف و به خصوص در کتاب " عشق ؛ چهارده وادی برای رسیدن به خود " نیز به آن اشاره شده است که جناب مهندس می فرمایند که : " تعادل ها یا به عبارتی قوانین ، تعادلند و تعادل ها ، قوانینند اما افراط و تفریط خواست ماست " . بهترین مثال ، درمان اعتیاد در کنگره است . تعادل برای انسان این است که وابسته به مواد مخدر نباشد و بدنش درگیر مواد غیر طبیعی نباشد . تعادل در این است که ماده ای که جسم ، روان و جهان بینی را مختل میکند نباید مصرف کرد ؛ زیرا خلاف قاعده انسانیست چه از لحاظ فیزیولوژی چه از لحاظ ماهیّت انسانی ، تفکر ، روان و جهان بینی . اگر بپذیریم که تعادل انسانی این است که نباید آلودۀ مواد مخدر شد ، آن وقت است که مطرح میکنیم اگر ما مصرف کنندۀ مواد مخدر شدیم ، این عدالت ماست یعنی ما توسط اعمال ، اندیشه و نگاه خودمان وارد جایگاه و جهانی شدیم که ویژگیهای آن جهان شرایطی را برای ما رقم زده است .
در وادی چهاردهم ، اساتید بیان میکنند که : " ما بذرهایی را کاشته ایم در سلامت ، حال به کمک خاک ، آفتاب و باران ، به کشتزارهایی بیکران تبدیل شدهاند و این عین عدالت آنهاست " یعنی بر اساس آن عملکردشان و سایر عوامل همانند : خاک ، آب و نور اکنون میبایست با آن پیشینه ، تبدیل به کشتزارهای بیکران شوند. از این بخش باید به این نتیجه برسیم که " تعادل ها همیشه عین عدالتند " همانند نیروی جاذبه . زمانی که میگوییم کرۀ زمین با میدان مغناطیسی اش وجود دارد ، تعادلش بیان می کند که جاذبه وجود داشته باشد و می دانیم که جاذبه بحث جرم و چگالی است که مثلاً هر انسانی یا هر پدیدهای بر اساس چگالی و جرمش دارای وزنی است که این تعادلش می باشد و می دانیم که تعادل ها قوانینند و به طور مطلق ثابت و غیرقابل تغییرند اما جاری ، به این معنا که مثلاً اگر ما هزار سال پیش خود را وزن می کردیم و مثلا ۸۰ کیلو بودیم ؛ اگر صدها هزار سال دیگر نیز خود را وزن کنیم ، با شرایط کنونی باز همان ۸۰ کیلو خواهیم بود و این یعنی جاذبه وجود دارد و جاری و پیوسته است اما تغییر نمیکند .
پس تعادل ها عین عدالتند همانند چهارده وادی کنگره . در تمامی ادوار و زمانها ، با تفکر ساختارها آغاز می گردد و بدون تفکر آنچه هست رو به زوال میرود ، این تعادلی است که عدالتِ این مفهوم در درونش زندگی می کند ؛ اما شاید عدالت ها الزاماً و هرگزعین تعادلها نباشند به این معنا که مثلا اگر فردی با چاقو به دست خود آسیب برساند عدالتش در این است که دستش بریده شود و از تعادل خود خارج شود .
حال برگردیم به اول صحبت ؛ عدالتِ ما ، نخست در پیوندِ با پیشینۀ ما و در ادامه در گرو خواست ، اراده وعملکرد ماست . اگر فردی به درستی سفر کرده باشد ، حضور داشته باشد ، خدماتی کرده باشد و در انتها امتحان داده و راهنما شود این عین عدالتش است . گاهی این عدالت عین تعادل نیز هست ؛ اما اگر کسی در سفر اول درست سفر نکرده و از گردونه خارج و گرفتار تباهی بیشتر شد ، این عین بی تعادلی است ؛ اما عین عدالتش نیز هست یعنی آن ویژگی و آن عملکرد می بایست همان شرایط را برایش رقم بزند .
پیام شگفت انگیزی از استاد رعد داریم که می فرماید : " عدالت پیوسته در حال میزان کردن ترازوی خویش است و به قدری قدرتمند عمل مینماید که در باور نمی گنجد " . این همان چیزی است که جناب مهندس اخیراً بر اساس مثلث " خواست ، تقدیر و فرمان " تعریفش میکنند که میفرمایند : " همۀ عملکرد ، اندیشه و راهبردهای ما لاجرم ما را در جایگاهی در تناسب با همان عملکرد قرار خواهد داد و این عدالت ماست " .
بحث نهایی این است که اگر تعادل ها را بشناسیم باید سعی کنیم با تفکر ، تجربه و آموزش و به طور کلی با دانایی در جهتی حرکت کنیم که عدالتِ ما به جایی برسد که عین تعادل شود . اگر ما مبحث عدالت را به درستی درک کرده باشیم آرامش شگفتانگیزی در درونمان شکل خواهد گرفت و در این صورت است که از بام قضاوتِ نابجا به پایین خواهیم آمد و دیگر نخواهیم گفت چرا فردی چنین است و من چنان ؛ دیگر خود را به واسطه پیشینه ، افکار و اندیشه و عملکرد و جایگاه خواهیم سنجید و این سببِ این خواهد شد که تمرکز ، قانونمندی و تمام توجه مان متمرکز این باشد که اگر در عدالتِ خودمان در جایگاه متعادلی نیستیم با سعی و تلاش ، خود را به تعادل ها نزدیک و نگاه داریم .
باید به خاطر داشته باشیم و بزرگان نیز این موضوع را بیان کردهاند که حتی دو برگِ مشابه در هستی وجود ندارند و حتی دو دی ان ای مساوی و مشابه نیزدر هستی وجود ندارد . بنیان این تنوع و یا به قول علمای فلسفه ؛ این کثرت ، در حقیقت در وحدت و یگانگی است . هستی از نقطه ای آغاز شده و از قانون کپی استفاده کرده ، همانند درخت گردو که میلیونها درخت دیگر را همانند خود کپی و به وجود آورده است و یا انسانهایی که میلیاردها انسان را همانند خود به وجود آورده اند ؛ در بنیان ها و در تعادل ها الزاماً و به طور مطلق مشترکند اما عدالت آنها همانند هم نیست .
نقطه ای که از آن آغاز کرده ایم ، تعادلی بود که عدالت ما عین تعادل بود ؛ به دلیل خطا منشعب شده و به پایینترین درجات رانده شدیم و حال سعی داریم که عدالتمان را با تعادل ها منطبق کرده تا به نقطه انشعاب بازگردیم .
برچسب:
نویسنده: حسین رجبی