ادب

خرید بک لینک

استاد زهرایی، جلسه را با اشاره به نکته اصلی و مهم ساختار لژیون شروع نمودند. ابتدا به تعریف ادب پرداختند و ادب را اینگونه تعریف و تعبیر نمودند: ادب عبارت است از دانش و قوانین متوازن و متقارن و دارای هارمونی در هر زمینه و هر رشته ای.

پس ما وقتی از ادب صحبت می کنیم مقصود شناخت و درک مجموعه قوانین متوازن آن رشته است. ما ادب را در هر حوزه و رشته ای داریم، ادب ریاضی، ادب فلسفه، ادب پزشکی و ... و در ادامه گفتیم که این موضوع از یک آدابی حکایت دارد. وقتی می گوئیم ادب ریاضی، ضمن شناخت قوانین ریاضیات، یک فلسفه چگونگی شناخت در دل آن نیز نهفته است که منظور همان آداب آن است. می گویند رسم ادب این است که به پدر و مادر احترام گذاشت، حالا این احترام گذاشتن یک آدابی دارد. مثلا باید در فواصل کوتاه خدمت ایشان رسید و هر کاری دارند، برایشان انجام داد و ... یا می گویند رسم ادب این است که اگر به جایی وارد شدی، باید سلام کنی. آداب آن این است که سرت را تکان دهی، دست بر سینه بگذاری، کفش ات را از پای درآوری، ادب این است که درست را برای امتحان بخوانی، حال آداب اش این است که درست و صحیح بخوانی، برنامه ریزی کنی و برای مطالعه زمان بندی کنی و خواب و خوراک و .. را تنظیم کنی.

حال بحث بعدی این بود که تعمیم پیدا کرد به روابط انسانی، و ادب از اطلاق به دانش های تخصصی بیرون آمد و به روابط عام بین انسانها اطلاق شد.

یعنی اگر کسی بلد نبود که چگونه معاشرت نماید، می گفتند که آن آدم مودبی نیست اعم از این که ندانی، یا بدانی و نتوانی عمل بکنی. برای مثال در استخرها نوشته شده که بعضی از موارد بهداشتی را خانمها رعایت نمایند تا از آلوده شدن فضای استخر جلوگیری شود.

در ادامه استاد زهرایی به مسئله القاء اشاره نمودند که یکی از بنیادی ترین موضوع ها این است که تکامل انسان در جمع اتفاق می افتد.

اگر قرار بر ارتباط با سایر انسانها نبود، لزومی بر دانستن خیلی از قواعد و رفتارها وجود نداشت و چگونگی رفتار در یک مهمانی یا مراسم بی معنی جلوه می کرد. حال فرض کنید کسی روی کره زمین نیست که البته فرض محالی هم نیست. خودت تنها آدم روی کره زمین هستی. حال چه فرقی می کند نحوه پوشش شما؟ چگونه صحبت کردن و سایر رفتار شما اهمیت خود را از دست می دهد و آداب معنی ندارد.

حال برای اینکه انسان آداب بداند، ادب هر دانش و مفهوم، شرطش این است که قوانین آن جایگاه را بداند. هر آنچه در هستی وجود دارد صاحب یک جایگاه است. محبت خود دارای جایگاه می باشد. برای اینکه انسان در تعادل باشد و آداب آن جایگاه را به جا بیاورد، دانستن قوانین آن جایگاه حائز اهمیت است. به طور کلی این موضوع را می گویم شاید بتوان دهها مثلث در درون آن مطرح کرد. محبت یک نام نیست یک جایگاه است که درون آن ساختاری دارد.

و دوم اینکه باید چگونگی انجام آن را بداند. اینجا اگر بخواهیم یک مثلث مطرح کنیم باید برای ضلع دوم آن گفت اول دانستن قوانین، دوم توانایی انجام آن و سوم چگونگی انجام آن که هر سه در مراتب هستند.

و اگر به چگونگی انجام عمل دقت و توجه نشود دانستن و توان انجام عمل هیچ ارزش و اهمیتی ندارد. و من فکر می کنم که تا روزی که زنده هستم در این خصوص بیاموزم و آموزش دهم.

در ادامه این بحث استاد به طرح چند مثال در حوزه مفهوم چگونگی انجام عمل پرداختند و به مفهوم جایگاه ها اشاره نمودند. چگونگی انجام عمل، همۀ این تفاوت ها را در یک جایگاه ثابت ارائه می کند. جناب آقای مهندس دژاکام میفرمایند: خدمت حرکت روی لبه تیغ است که بسیار می تواند تاثیر مثبت یا منفی داشته باشد.

پایبندی به اصول حرمت ها و قوانین قطعاً درست بوده و برای هر ساختاری ضروری است، و بنده هم کاملاً ایمان دارم و شدیداً به آن عمل می کنم، اما سر چگونگی آن بسیار بحث دارم. اجرای دقیق تر قانون و عدم پایبندی افراطی به آن دارای تبعات خوبی خواهد بود.

برای مثال اگر دیده بانی در یک جلسه استاد بود و در آن جلسه تشخیص داد زمان مشارکت را تغییر دهد و یا زمان یک مطلب مانند قاعده همیشگی باشد، نمی توان اعتراض کرد، چون درک جایگاه آن حائز اهمیت است اجازه ما و مجموعه ضوابط را خود آن شخص تدوین کرده، اعتبار جلسه به آن شخص است و نمی توان الزام برای اجرای قواعد جزئی کرد.

در ادامه استاد با طرح چند موضوع به اهمیت بی کران چگونگی انجام عمل پرداختند و نکاتی را در این خصوص اظهار نمودند. از دیدگاه عقلی شاید اندازه ها متفاوت باشد ولی محتوای یکی است.

اگر یک نفر از رهایی و درمان یک شخص جلوگیری نماید یا با اعمال خود، آن شخص را از درمان و رهایی باز بدارد، بنده معتقدم آن شخص بالاترین گناه و خطا را مرتکب شده است، گناه کبیره تر از آن نیست.

اگر از من بپرسند یک نفر یک گناه کبیره مرتکب شود یا حال یک شخص را خراب کند، کدام بدتر است؟ من خواهم گفت خراب کردن حال یک شخص صد در صد بدترین گناه است، شاید یک روزی به معنای حرف من برسید.

چون تخریب حس یک آدم، تخریب یک بشریت است. انشعاب پیدا می کند به جاهایی که نمی دانیم آن شخص می رود و تیشه به ریشه خود، تو و یا یک مجموعه خواهد زد و بدترین اینکه حس یک نفر را به ناحق خراب کنی. همه بدبختی ما هم درک این قواعد است. اهمیت آن از دیدن به این جهت است که واقعاً این موضوع واقعاً مهم است. خیلی از زن و شوهرها با یکدیگر اختلافاتی دارند اما ریشه آن را که بررسی می کنی، می بینی برای این اختلاف نظر دارند و کارشان به دعوا و جدایی کشیده شده که بلد نیستند با هم حرف بزنند و یکدیگر را تخریب می کنند و نمی توانند حس یکدیگر را درک کنند.

اعتبار آدم ها به جایگاه و شال نیست بلکه به فهم، شعور، دانش رفتار آدمها و درجه محبت و ایمان و چگونگی عمل است که به ما اعتبار می دهد.

آقای مهندس دژاکام در مقدمه کتاب عبور از منطقه 60 درجه می فرماید: در قدم اول اینکه چه کسی می گوید مهم نیست، این که چه می گوید مهم است.

حال من می گویم در قدم دوم را نگفته و من می گویم در قدم دوم که می گوید مهم است که فهم آن به عهده ماست. در خیلی جاها که می گوید بسیار مهم و حائز اهمیت است. آیا اعتبار حرفی که یک نماینده مجلس بزند و یا یک رهبر بگوید به یک اندازه و میزان است؟

آیا همه رئیس جمهورها یا مرزبان ها، یا کمک راهنماها با هم برابرند؟ وقتی بحث وادی چهاردهم می شود و کمک راهنما یک تازه رها شده را برای استادی جلسه می گذارد، کار درستی انجام نمی دهد. چه خودش انجام بدهد چه با حکم شخص دیگری این کار را انجام دهد. ما اینجا طبق یک قانون کار می کنیم. می گویند هنوز دستور جلسه جهان بینی 1 و 2 خیلی از شعب در نوبت هستند آقای دژاکام بیاید برای استاد جلسه ای خوب معلوم است چون نویسنده آن کتاب است.

حال وقتی شما برای وادی چهاردهم می خواهی کسی را به عنوان استاد انتخاب کنید، باید آن شخص محبت در عمق وجودش ریشه کرده باشد و در آن فرد به درستی جاری شده باشد نه شخصی را که نصف افراد یک شعبه با آن شخص کینه و دعوا دارند را برای استادی وادی چهاردهم بگذاریم.

یا وقتی دستور جلسه شیشه است، می گویند استاد جلسه ای را بگذایم که مصرف کننده شیشه بوده است. چرا؟ چون مبنای کار ما بر اساس عقل و ایمان و محبت است.

در بین همه جایگاه ها، حتی جایگاه پیامبران هر بر مبنای عقل،ایمان و محبت است. در همه جایگاه ها همینگونه است. کسانی که می گویند انسانها در اندازه ها هم برابر هستند، به معنی سیستم کمونیستی است و ایجاد فساد می کند؟

هرگز و هرگز یک کمک راهنمای 10 سال سابقه و 6 ماه راهنمایی را نمی توانید در یک کفه ترازو بگذاری هر چند که قوانین جایگاه ها یکسان است.

آقای مهندس می فرماید بی نهایت رنگ بین رنگ سفید و سیاه وجود دارد. پناه می بریم به خدا از شر جهالت و نادانی. و اما دانش قوانین یعنی ادب؛ اگر ما وادی اول را مصادف و برابر ادب بدانیم وادی دوم آداب آن را توضیح می دهد اگر اینگونه نبود دیگر به شرح ربط کتاب خدا و سایر پیروان آن نیازی نبود. پس ادب داشتن اندیشه و دانش است به علاوه اصول، قوانین و آداب چگونگی اجرای آن.

تهیه گزارش مسافر صادق نقوی

لژیون استاد زهرایی


برچسبها: ادب, دانایی, کنگره60, درمان اعتیاد, القا
کنگره 60 - درمان اعتیاد...

ما را در سایت کنگره 60 - درمان اعتیاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 51 تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:55

صفحه بندی