نقطه تفکر و تحمل

خرید بک لینک

جناب زهرایی سخنان خود را اینگونه آغاز نمودند: شوق و ذوق برای حضور در جلسات لژیون برای بنده در سفر اول جهت طرح پرسش های خود به قدری بود که برای آغاز لژیون لحظه شماری می کردم و همچنین جهت طرح مطالب خود بی قرار بودم و وقت را به هرطریق می گرفتم.

صفت شوق و ذوق و سایر صفات به سادگی به سراغ انسانها نمی آیند و باید بستری مهیا شود و کارهایی را انجام دهیم. تفاوت انسان اندیشمند و بی تفکر در چیست؟ در این ارتباط به توضیح و تفسیر مکانیزم تفکر باید پرداخت؛ اگر شما تصور می کنید که وقتی برای مثال، در حال رفاه رفتن به موضوعی فکر می کنید، این به معنای اخص کلمه تفکر کردن نیست. از آن جهت ما پیوسته در حال اندیشیدن هستیم، اما ما با کدام اندیشه کار داریم؟ اندیشه به معنای فلسفی آن یعنی حرکتی در ذهن که مبدأ و مقصد و هدف دارد و در این مسیر هدفمند، پرداختن به پرسش هاست و یا رفتن به جهان درون مفاهیم است.

بنده شخصاً چند تحقیق میدانی در این حوزه انجام داده ام. در خیابان به هر کسی برخورد می کردم می پرسیدم عقل به نظر شما چیست؟ سطح تحصیلات پرسش شونده ها بعضاً خیلی هم بالا بود، اما نمی توانست پاسخ دقیق بدهد. تعریفی از عقل نداشتند که ارائه دهند. این است که می گویم هر اتفاقی می باید در بستر زمان بیفتد و با تکرار، این جمله را می گوئیم ولی باز به مفهومش بی توجه هستیم. خیلی از انسانها زمان هم صرف می کنند، تکرار هم می کنند اما باز هم به نتیجه نمی رسند.

شما وقتی به ضد ارزش ها عمل نمی کنی و پرهیز از آن را تمرین می کنی، یعنی در حال انجام ارزش ها هستی و این خود یعنی انجام فعل ارزش. حال پرسش این است چه زمانی تحمل ما بالا می رود؟ و آیا اصلاً باید تحمل بکنیم. اگر چاقویی در پایمان فرو رفت باید تحمل کنیم؟ پاسخ این است؛ خیر و بعد جایی در مقابل یک سختی می گوییم باید تحمل کرد که این تناقض دارد. پس پرسش این است کجا باید تحمل کنیم؟ حال کار یک فیلسوف این است که از مثالها به بنیان ها برسد و باید بنیاد و بنیان ها را به گونه ای ترجمه کند که اگر در صد سال برای 2 نفر یک اتفاق مشابه افتاد، بفهمد و بداند که آنجا چه باید بکند تحمل بکند یا نکند؟ مثال ها بی شمارند، ما اگر به قوانین بنیادین آگاه نباشیم، قطع یقین به خطا خواهیم رفت و اگر می خواهید بفهمید که موضوع اصلاً ساده ای نیست به این جماعت ترک کرده نگاه کنید؛ طرف زیر یک فشار سنگینی بعد از چندین سال پیر شده است و وقتی می پرسی آقا تو چه طور تحمل نموده ای؟ یا وقتی یک نفر که یک ماه حمام نرفته، می پرسی چطور تحمل کرده ای؟ حال این وادی تحمل کردن را در مبنای عقلانی و حیطه منطق و توانایی انسان مطرح می کند. حال اگر اهل تفکر هستید بیاندیشید. مکانیزمی که ما را می رساند به یک نقطه ای از زندگی که با هرکس و هر مکان آن در ارتباط هستیم.

بایستی حیطه توانایی انسان را در هر صور بشناسیم و همچنین توانایی او را خوب درک کنیم، چون نقطه تحمل هر موجودی در هستی، تعادل آن را تعریف می کند. یعنی یک سنگ وقتی یک نیرو و فشاری را در هر سانتیمتر مربع تحمل می کند و بعد از آن نیرو وقتی ادامه و افزایش یافت، خرد می شود. یعنی آن نقطه، حد تحمل سنگ است. یعنی تعادل من در 100 کیلو بار است و اگر 1100 کیلو شد، متلاشی خواهم شد ما انسان ها هم همینطور هستیم.

در بخش صور پنهان، شما وقتی می خواهی به یک کودک بگویی اضداد، چه معنایی دارد، نمی توانی خطابۀ اضداد وادی چهاردهم را برای او بخوانی و بعد بگویی کرات و سیارات بدون هیچ ستونی به کجا متصلند. ابتدا باید سرما و گرما، زبری، نرمی را به او آموزش دهی. بنابراین ما چاره ای نداریم تا ابتدا مبانی صور آشکار را خوب بشناسیم و بدانیم و ما با این بخش اتفاقاً بسیار سر و کار داریم. همانند نماز اول وقت.

ما می گوییم باید جسم انسان را به یک تعادل نسبی برسانیم، نه خمار باشد و نه نشئه رو به مرگ، تا بتواند بنشیند و بشنود. بنیان ما در جهان خاکی برای ما از همین جا شروع می شود تا برسیم به بخش دوم در بحث شناخت قوانین، این 14 وادی قوانین و شناخت همین تعادلها را به ما آموزش می دهند که اگر بتوانیم آنها خوب بفهمیم، تعادلها را تشخیص خواهیم داد. اما صور آشکار و صور پنهان، بدون شناخت موجودیت انسان به هیچ کار نمی آیند.

انسان چگونه موجودی است، چه می کند، عقل چه جایگاهی دارد، نفس چه حکایتی دارد، خواب و خوراک و ... صفات، اندیشه، عملکرد و ... تا ندانیم نه قوانین را می توانیم شرح دهیم نه صور پنهان و آشکارش را. این وادی، وادی حیرت انگیزی است. و آخرین نکته این که وقتی گفتیم نقطه تحمل، بردباری و یا ظرفتان افزایش پیدا کند، شما لاجرم باید زمان را در نظر بگیرید و بدانید که یکباره هیچ اتفاقی نمی افتد و بعد هم تکرار و تجربه را ولی نگفتیم چگونه؟ با چه ابزاری؟ شما دیده اید که یک وزنه بردار، بدون مربی و بدون آموزش وزنه ای بزند، قطعاً به خود آسیب می رساند و در نهایت بدانید حکایت چاه کنی است که در نقطه ای که آب وجود ندارد در حال کندن چاه است.

اما در وادی توضیح داده اکنون که اختیاری به انسان داده ایم که در هر دو جهت نقطه تحمل و ظرفیت پیدا کند و برای این باید تحرک داشته باشد و به همین دلیل برای رسیدن به سواد باید از بی سوادی و برای رسیدن به روشنایی باید از تاریکی عبور کنیم. برای مثال اگر یک نفر بپرسد که چگونه بدون عبور از این مسیرها ما برسیم به آرامش؟ نکته این است ما وقتی از نقطه A حرکت کرده ایم ولی هنوز در میان راه هستیم و به نقطه B نرسیده ایم حداقل این است که در مسیر هستیم و تغییر جایگاه داده ایم. خیلی از انسانها همینگونه در مسیر هستند. چیزی که ما را به تفکر وادار می کند مهم است.

برای مثال وقتی یک ماشین روشن نمی شود از دلکو، برق، باطری و یا موضوعی در حیطه مربوطه آن می باشد ولی یک وقتی یک ماشین روشن نمی شود و از هیچ کدام این هم نیست. کدام مکانیک فهمیده و عیب را برطرف می کند؟ آن مکانیکی که در چهارچوب و حیطه اسیر نیست و می اندیشد و به همین دلیل هیچ انسان عاقلی پیدا نمی شود که بگوید هیچ کس بهتر از من نمی فهمد.

استاد در ادامه جلسه فرمودند: یک تابلو بالای سر من هست که روی آن نوشته "ویل متفعین" یعنی مرگ به کم فروشان. من می خواهم با تمام وجودم هر آنچه دریافتم به شما انتقال بدهم ولی همینطوری هم نمی دهم. نه اینکه نمی خواهم بگم شما باید بخواهید و درخواست کنید و ظرفیتش را مهیا کنید. اگر یک زمانی شما ظرف و نقطه تحمل آن را پیدا نکنید انفجاری در شما پدید خواهد آمد. خیلی از مطالب هست که اگر بشنویم به هم خواهیم ریخت و اگر به هم نریزیم حداقل به فکر فرو می رویم. خبر اگر ظرفش مهیا نباشد، آدم را نابود خواهد کرد.

حال بحث این است که باید به مفاهیم بنیادین و شاخه ای پرداخت؛ این مهم بدون مطالعه و اندیشه و در معرض آموزش قرار گرفتن میسر نخواهد بود. کسی که می خواهد از دام اعتیاد بیرون بیاید، در قدم اول به کنگره آمدن و شروع درمان و بعد مطالعه، CDها و ... ولی در قدم دوم باید بداند این اشکال در کجاست؟ و اگر نداند و نفهمد که این اشکال در کجا بوده، مشکل را به طور اساسی حل نخواهد کرد.

ساختار تفکر وی باید این گونه باشد که هرچه می خوانم، بپرسم که این مطلب چه می گوید. آیا من دفاعی از آن مفهوم دارم؟ بطور ناخودآگاه انسان، مطالبی را می پذیرد که با عقل و مبانی ذهنی اش سازگار باشد. در پله دوم باید به دنبال پرسش و درک و شناخت همان مفهوم باشیم. خداوند متعال می فرماید: برترین شما داناترین شماست. باتقواترین ما، داناترین ماست. اهل ارزش هاست. کسی است که ایمان او به درجه بالایی رسیده باشد. آیا شنیده اید که یک آدم که برد تخصصی دارد را به عنوان باتقواترین معرفی کنند؟ سیستم های آموزشی در دنیا دنبال شناخت هستند. شرایط آموزشی با تنوع بالا برای اندیشیدن و فهم و درک است و این مهم فقط با در معرض آن قرار گرفتن بدست می آید.

تهیه گزارش مسافر صادق نقوی

لژیون استاد زهرایی


برچسبها: آموزش, تفکر, نقطه تحمل, ارزشها, درمان اعتیاد
کنگره 60 - درمان اعتیاد...

ما را در سایت کنگره 60 - درمان اعتیاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 13:55

صفحه بندی