جناب زهرایی جلسه را با احوالپرسی اعضای لژیون و پیگری گزارش های لژیون آغاز نمودند. در ادامه موضوع مهم خدمت کردن و طی مراحل خدمت و رسیدن به جایگاه کمک راهنمایی را گوشزد نمودند.
در این خصوص ایشان به تبیین و شرح وظایف مسافران خصوصاً سفر دومی ها پرداخته و عقیم نگذاشتن در اصل خدمت و طی مراحل و رسیدن به جایگاه ها را شرح دادند. پیرو این موضوع در کشور انگلستان تا چند دهه پیش قوانین کشور به شرحی بود که اگر خانواده ای دارای پسر نبود داماد آن خانواده، به صورت قانونی مسئول کلیه مسائل آن خانواده بود و یا بوضوح داشتن پسر در خیلی از ممالک و قوم ها جهت ادامه نسل ضروری و مورد توجه بود. پس در هر جایگاهی که شرایط خدمت وجود دارد و خدمت صورت نگیرد، خود آن مشخص صدمه خواهد دید.
یا برای مثال اگر فرزندی توسط پدر و مادر تربیت نشود و به حال خود رها شود اگرچه زنده مانده و بزرگ خواهد شد ولی کم و کیف تربیت و نوع شخصیت شکل گرفتۀ او موضوع مهمی است.
در آموزش دیدن در خصوص تربیت کودک و همچنین مسائل مبنی بر آن، ما بسیار دچار مشکل هستیم و دانش اندکی داریم و این موضوع کاملاً مقفول مانده است. آموزش در این حوزه خیلی ضروری است. اگر قرار است که این نسل عقیم نماند چه کسی آن را می خواهد ادامه دهد؟ باید استاد پرورش دهیم. وقتی استاد فن جناب زرکش میفرمودند: عده ای در صف و نوبت هستند که تو آنها را آموزش دهی من باور نمی کردم. در جایی سردار می فرماید: از پیش چه مهیا کرده ای.
اگر از یک مهندس بپرسند که در خصوص این ساختمان که دچار مشکلی شده چه باید بکنیم؟ و اگر آن فرد دانش آن را نداشته باشد درمانده خواهد شد. بارها گفته ام که اگر شما با شیوه و روش درمان در کنگره همگام شوید همه چی تمام است. بدون هیچ استرس و فشاری.
ما در هر هفته در خصوص دستور جلسات، مکتوبات و CD ها صحبت می کنیم.
بارها این مثال را زده ام؛ اگر استادی به یک شاگرد توجه ویژه دارد فقط به دلیل تفاوت جایگاه شان است همچون پدری که عاشق همه فرزندان خود است اما آن فرزندی که نان آور است جایگاه ویژه ای دارد تا یک کودک 2 یا 3 ساله و یا محصل. همچنین در کنگره همه جایگاه ها مهم و ضروری است اما به اعتقاد بنده پرچمدار خدمت در کنگره راهنماها هستند. هر چند که در مرزبان ها، ایجنت ها و ... خط حمله این نبرد هستند.
در اول شرح وظایف گوش کردن به CD ها، مطالعه مکتوبات است و منظم بودن و سر خط بودن، اما انتظارات از کسانی که در سفر دوم هستند بیشتر خواهد بود. جایگاه کاملاً متفاوت است و موقعیت حساس است. در جایگاه کمک راهنمایی هم جایگاه ها متفاوت است. درک عمیق و نگاه به 10، 20، 30 نفر دیگر و همچنین نگاه درست و عمیق بسیار حائز اهمیت است.
موضوع مهم هم این است که اگر راهنمایی این تصور را میکند که دیگر به آموزش نیاز ندارد و در همان جایگاه متوقف شود به طور حتم و یقین دچار عقب افتادگی و نفوظ خواهد شد. دقیقاً کسی که بیان می کند می دانم حکم بر برندانستن خود می کند.
هر لحظه و هر ساعت همه ما خصوصاً کمک راهنماها باید در حال آموزش باشیم.
جناب مهندس دژاکام بارها به این نکته اشاره نموده اند که ما در کنگره نه مشاور خانواده ایم، نه درمانگر و پزشک هستیم و نه چیز دیگری، ما فقط متخصص درمان اعتیاد هستیم. اما دانشی که در کنگره در حال آموزش است بر اساس اینکه بنیادهای شناختی از خود و جهان پیرامون را به ما می دهد، بنابراین به طور غیر مستقیم تمام خطوط زندگی ما را در بر می گیرد. وقتی یک مسافری می آید و سفر می کند و آداب و مقررات و وقت شناسی و نظم و .. را آموزش می بیند، چطور ممکن است این نظم و آداب را در زندگی به کار نگیرد؟
قطعاً کسی که پوشیدن پیراهن تمیز و رعایت بهداشت فردی را در کنگره بیاموزد و اجرا کند، این آموزش در خانه و محل کار هم جاری خواهد شد. آموزش اصول، جاری بودن ... را بیاموزد، دیگر نمی تواند رفتار غلطی با همسر و خانواده خود داشته باشد. بنابراین کنگره یک خط مشی خاص دارد و یک راه صدیقه است و قابلیت تفکر کردن و قدرت حل مشکل و خیلی چیزهای دیگر از نتایج و مشهودات آموزش آن خواهد بود.
ما در خصوص یک راهنما دیگر نمی توانیم بگوئیم که تاریک مطلق است. در صحبت و مشارکتم هم گفتم که اگر تاریکی مطلقی باشد، دیگر نمی توانی دوری از آن بگیری. وقتی تاریکی مطلقی باشد تو دیگر هیچ چیزی را نخواهی دید. یک استاد تا خود دانش و ایمانی نداشته باشد که بخواهد آن را بدهد دیگر استاد و راهنما نخواهد بود. پس قطعاً یک پرتو نوری وجود دارد ولی شدت آن در هر فرد متفاوت خواهد بود و قطعاً یک استاد یا راهنما توان کنترل خشم و غضب خود را دارد و کنترل بیشتری بر رفتار خود دارد. راهنما هم گره هایی دارد چون اگر گره ای نباشد یعنی پا در نفس مطمئنه گذاشته که مطمئنم در چنین شرایطی کارش روی زمین تمام است مگر توسط خداوند فرمان صادر شده باشد. مانند اولیا که آن هم نه برای خودش بلکه برای دیگران و مسئولیت بالاتری آمده است. پس ما همه در ستیز تزکیه ایم. به راستی اینجا مانند تزکیه خانه، یا تصفیه خانه است. شرایطش برای همه یکسان است اما تو چقدر خدمت را می طلبی؟ قطعاً شنیده ای در قدیم می گفتند آمده ای حمام برای گربه شور کردن، یا نه لیف و کلیسه؟ حالا کنگره جایی است که قابلیت صاف و تزکیه شدن در آن زیاد است و وقتی از اینجا بیرون می روی مسئولیت رفتار و کردارت به عهده ی خودت است و هیچکدام ما نباید آلوده بشویم و خداوند هم یاری می کند و شرط سر راهت نمی آورد و با آدم و حسابی ها همراه خواهی شد. مهندس می گوید با زاغ نگردید بروید سراغ عقاب ها. ایمان داشته باشید هر تقدیر است اتفاق بیفتد، اتفاق خواهد افتاد. اگر توان مشارکت به بیان مشکلات، صحبت کردن، فکر کردن و آموزش و تزکیه را بخواهید بیایید نقطه همین جاست شما در اینجا سر خط را بدست می آورید و بیرون از اینجا باید ادامه و پرورش دهید همه اینها را که در لژیون طرح می شود.
بسیار در بیان خود دقت کنید. برای رسیدن به انجام هر عمل سالمی، خاصیت نیروهای منفی باید تبدیل شود به نیروهای مکمل. نیروهای بازدارنده نقش چوب لای چرخ را دارد، برای مشارکت کردن مانع شما خواهند شد نیروهای بازدارنده! قیاس کردن بیشترین عامل عدم مشارکت شما خواهد بود. اما استاد می گوید: در خصوص دستور جلسه از تجربیات و درون خود صحبت کنید. قرار نیست همه مثل هم در یک سطح صحبت کنند! آقای مهندس مثل من صحبت نمی کند من هم مانند ایشان نمی توانم صحبت کنم و شما هم. مطلب مهم گوش کردن CD و حرف های استاد و بعد رجوع کنی به دروت خودت. جالب است که استاد خط به زنجیرهای عشق در وادی چهاردهم می گوید حالا که قرار است از محبت بگویم باید برگردم و بروم به دوره هایی که در تاریکی زندگی می کردم و این تمرین بهترین جایش خود لژیون است و باید حرف بزنید. و اگر برایتان مهم است یک مدتی کافی است در موردش فکر کرده باشی! بیان را ما خراج مفاهیم می کنیم جهت تطبیق آنها با درون خودمان و آن زمان است که حرف شما اثر دارد و ممکن است یک نفر را از پرتگاه به عقب برگرداند. مطالعه کردن و حتی روزنامه خواندن و به قول دوستان بلند خواندن اصول اش را خواهی آموخت و ملکه ذهنت می شود. این حضور ذهن کمک بسیار زیادی است برای بیان کدام یک ابزار بی نظیر خداوندی است که از هزاران شمشیر برنده تر است.
پیرامون مشارکت یکی از رهجویان جناب زهرایی بدین شرح مطلب را ادامه دادند:
شما شخصی را مانند آقای مهندس دژاکام را در نظر بگیرید. خیر این شخص چقدر بوده و به چند نفر رسیده! ده سال بعد از رهائی روز آخرین چک را پاس کردم و رها شدم تسویه کردم.
به نسبت همه این خانواده ها به یک آرامش نسبی رسیده اند، آیا خداوند یک نظر ویژه به ایشان ندارد؟ هدف ویژه ندارد.
در حالی که سه سال پیش سکته کردند و رفتند تا یک قدمی مردن. کار خداوند شهرمان و بهرام ندارد. اگر روزی 3 پاکت سیگار بکشی سکته خواهی کرد. اما لطف می کنم و این را با بی برای درمان نمی کنم. اما آقای مهندس از این موضوع استفاده کرده و لژیون و لیام و ترک سیگار را راه می اندازند. شما اگر پایت را کج بگذاری پایت قلم خواهد شد. به قول علی آقا آن که پیامبر خداوند بود دید رانده شد! اینها اسباب دووان نیست. من که می گویم خداوند حمایت می کند، حمایت می کند می گوید من یاور آنهایی هستم که می آیند به صراط مستقیم ولی این معنی اش این نیست که مشکلی در پیش نخواهد بود. هر کسی من جمله خود من هزاران گره و گرفتاری دارم.
اتفاقاً چیزی که من را نگه داشته همین آموزش و آمدن در کنگره جبران نقص من خواهد بود خداوند نه جنون دارد، نه آزار دارد و نه بیمار است؟ شما اگر دقیق نگاه کنی می بینی آنجایی مشکل داری که اتفاقاً در درون دچار نقص و مشکل هستی. ما توان برتری بر اعتیاد را پیدا کردیم، ابزارها به کمک ما آمدند و ما رها شدیم. دیگر هرگز آن موانع و گرفتاری سر راه شما نخواهد آمد. همانند آموختن نوشتن و خواندن. وقتی آموختن دیگر نمی توانی مانع خواندن خود بشوی. خط را خواهی خواند.
تهیه گزارش مسافر صادق نقوی
لژیون استاد زهرایی
ما را در سایت کنگره 60 - درمان اعتیاد دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 44